ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

63

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى )

به آذربادگان با موشيل * ارمنى بيستاد تا رسيدن خسرو . پادشاهى خسرو پرويز سى و هشت سال بود آن مدّت كه بهرام چوبين نشست ، در حساب اين جملتست ، نتوان او را مفرد نوشتن در جمله‌ى پادشاهان ، كه خسرو بر جاى او بود ، و او متغلّب . پس موريق ، ملك روم ، خسرو را سپاه و ساز و گنج فرستاد و دخترش ، مريم ، را به خسرو داد . و ثياطوس * ، پسرش ، را با لشكر و دختر بفرستاد . و بعد حالها چوبنه را بشكست ، و سوى خاقان گريخت و آنجا كارش بزرگ گشت ، تا خسرو خرّاد برزين را بفرستاد تا آنجا حيلتها كرد . و بهرام كشته شد ، بر دست تركى نام او قلون . و به روايتى گويند زن خاقان را بفريفت تا غلامى بفرستاد ، و ناگاه بهرام را كارد زد و بكشت - و اللّه أعلم . ازان پس بندوى ، خالش ، را به كينه‌ى پدر بكشت . و گستهم ازين كار بترسيد و عاصى گشت و خواهر بهرام چوبين را ، گرديه ، به زن كرد . و آن سپاه بهرام كه با وى از تركستان بازگشتند با گستهم يكى شدند . و آخر كار گستهم بر دست زنش ، گرديه ، خواهر بهرام چوبين ، كشته شد به فرمان شاه . و خسرو او را به زن كرد ، و از وى پسرزاد ، و شيرين را پيش ازين به شبستان آورده بود . پس كار خسرو سخت بزرگ شد ، و هيچ پادشاه را چندان خواسته و گنج و زينت و تعظيم نبود كه او را . و تفصيل آنچه از وى بازماند در خزينه در آخر نويسيم به جايگاهى ، مالى كه آن را اندازه پيدا نبوده است ، امّا مختصرى از ديگرها ذكر كنيم : تخت طاقديس بودش ، و او تمام بساخت - و آن را قصّه‌يى درازست كه ابتدا به عهد جمشيد كردند . و افريدون بران زيادتها كرد و ازان بهرى به روم افتاد . و به تركستان گشتاسپ از جنسى ديگر بساخت . و خسرو از همه جاى آن را بازجست و تمام كرد ، چنان كه اهل عالم اندران خيره بودند . و روايتست كه هزار خروار زر صامت در آنجا كرده بود ، بيرون از جواهر ، كه قيمت آن بىنهايت باشد . و دوازده هزار زن در شبستان او بودند از بنده و آزاد ، و در جمله مريم ، دختر ملك روم ، و بهرام‌دخت و گرديه و شيرين كه تا جهان بود ، كس به نيكويى او صورت نشان نداده است . و فرهاد سپهبد او را عاشق بوده است ، و آن كارها كرد بر بيستون كه اثر آن پيداست . و هجده هزار اسب بر آخور بودش ، و در جمله خاصگان چون شبديز آنكه به كرمانشاه صفت او بر سنگ